تبليغاتX
پای صحبت مهندس حسن >
پای صحبت مهندس حسن
آیا می پنداری جرم کوچکی هستی در حالی که جهانی بزرگ در تو گنجانده شده است

قلب ها را بهم نزدیک کنیم

نزدیک شدن قلب ها

یکی بود ، یکی نبود. آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خدا بود و غیر از خدا هیچکس نبود. این قصه را جدی بگیرید که غیر از خدا هیچ کس نیست.

 استادى از شاگردانش پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي‌زنيم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند مي‌کنند و سر هم داد مي‌کشند؟ شاگردان فکرى کردند و يکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست مي‌دهيم.

استاد پرسيد:

اينکه آرامشمان را از دست مي‌دهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد  مي‌زنيم؟ آيا نمي‌توان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد مي‌زنيم؟ شاگردان هر کدام جواب‌هايى دادند امّا پاسخ‌هاى هيچکدام استاد را راضى نکرد. سرانجام استاد چنين توضيح داد: هنگامى که دو نفر از دست يکديگرعصبانى هستند، قلب‌هايشان از يکديگر فاصله مي‌گيرد. آن‌ها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آن‌ها بايد صدايشان را بلندتر کنند. سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى مي‌افتد؟ آن‌ها سر هم داد نمي‌زنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت مي‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هايشان خيلى به  هم نزديک است. فاصله قلب‌هاشان بسيار کم است . استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى مي‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمي‌زنند و فقط در گوش هم نجوا مي‌کنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر مي‌شود. سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بي‌نياز مي‌شوند و فقط به يکديگر نگاه مي‌کنند. اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصله‌اى بين قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.  

 

امیدوارم روزی رسد که تمامی انسان ها قلب هایشان به یکدیگر نزدیک شود.

2 نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 12:9  توسط مهندس حسن | 

راز موفقیت از نگاه سقراط

مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفّقیت چیست. سقراط به او گفت،

"فردا به کنار نهر آب بیا تا راز  موفّقیت را به تو بگویم."

صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت..


سقراط از او خواست که به سوی رودخانه او را همراهی کند. جوان با او به راه افتاد. به لبهء رود رسیدند

 و به آب زدند و آنقدر پیش رفتند تا آب به زیر چانهء آنها رسید.


ناگهان سقراط مرد جوان را گرفت و زیر آب فرو برد. جوان نومیدانه تلاش کرد خود را رها کند، امّا سقراط

آنقدر قوی بود که او را نگه دارد. مرد جوان آنقدر زیر آب ماند که رنگش به کبودی گرایید و بالاخره توانست

 خود را خلاصی بخشد.


همین که به روی آب آمد، اوّل کاری که کرد آن بود که نفسی بس عمیق کشید و هوا را به اعماق ریه

 فرو فرستاد. سقراط از او پرسید، "زیر آب که بودی، چه چیز را بیش از همه مشتاق بودی؟"

گفت، "هوا."


سقراط گفت، "هر زمان که به همین میزان که اشتیاق هوا را داشتی موفقیت را مشتاق بودی، تلاش

 خواهی کرد که آن را به دست بیاوری؛ راز دیگر ندارد
2 نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 16:57  توسط مهندس حسن | 

ای عاشقین عید مبارک باد (به مناسبت عید فطر )

عید است و دلم خانه ی ویرانه ، بیا           این  خانه تکاندیم  ز بیگانه ، بیا

یک ماه تمام ،  میهما نت  بودیم                یک روز به میهمانی این خانه بیا

صدای پای عید می آید و دل مؤمن بر سر دو راهی شادی عید فطر، و حزن رفتن ماه مبارک رمضان، سرگردان است .نمی داند از آمدن آن مسرور باشد یا از رفتن این محزون .

عید فطر ، پاک ترین عیدهاست ؛ زیرا پاداش یک ماه عبادت و شستشوی جان ، در نهر پاک رمضان است .

عید فطر پایان رمضان نیست ، بلکه عید برآمدن  انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است و انسانی که تولد دوباره دارد

2 نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 15:36  توسط مهندس حسن | 

آّب شرب بسته بندی یا آب شهر کدامیک

کدام آب را بنوشیم؟

نیروهای ناتو به دلیل آلودگی آب بعضی از نقاط افغانستان درخواست حجم خیلی زیادی آب معدنی از ایران داد که بعد از ورود اولین محموله دیروز تمام بطری های آب معدنی به دلیل وجود مواد سرطان زا به ایران عودت داده شد. جالبه که خیلی ها این خبر را خواندند ولی هیچوقت به این قضیه فکر نکردند چرا بطری های آب معدنی که الان نزدیک یک دهه در ایران و بین قشر زیادی از مردم استفاده میشود اینطور سرطان زا شناخته میشود؟توی اروپا  آب های معدنی فقط یک هفته اعتبار دارند ، ولی در ایران خیلی هفته!!!!

حالا با دقت مطالب زیر را بخوانید تا متوجه شوید قضیه از چه قراره؟

طبق نظر تمام حکما و علما آب سالم، آبی است که وقتی شما آن را در یک ظرف میریزید و در یک محیط راکد (مثل اتاق) قرار میدهید، این آب باید ظرف 48 ساعت بو بگیره و شروع کنه به گندیدن.... خوب حالا شما تشریف ببرید یک بطری آب معدنی بگیرید و توی یک کاسه بریزید و 6 ماه صبر کنید! اصلا" 10 سال صبر کنید.میبینید که کوچکترین بوئی نمیگیره....آب شیر بعضی از شهرهای ایران هم همین خاصیت عدم گندیدن و بو گرفتن را داره....

دلیلش اینه که شرکت های بسته بندی آب های معدنی برای ماندگاری بیشتر آب های توی بطری ، داخل آن به به ازاء هر یک لیتر به اندازه نیم میلی گرم فلوراید میریزند که این ماده شدیدا" نگهدارنده و بدون بو هستش و برای یک بدن 100 کیلوئی خطرناک و سرطان زا است.

همین فلوراید وقتی با آب  وارد بافت بدن شما میشود، درون بافت قرار گرفته و آب خارج میگردد و بدن بصورت اتومات دور آن لایه لزج محافظ ایجاد میکند که به مرور بافت های شما بزرگتر میشود و به همین دلیل صبح ها احساس میکنید بدن شما ورم کرده یا چاق شده ائید. اصولا" بعضی از خانمها  میگویند آب میخوریم چاق میشویم! دلیل این امر وجود همین ماده میباشد.

بهترین کار برای سلامت بدن اینه که آب شرب خود را در یک ضرف مسی بجوشانید و در یخچال بگذارید تا خنک شود. بعد از 45 روز میبینید که چطور بدن شما جمع و جور شده و به اصطلاح وزن شما در بدن شما بطور دقیق تقسیم میشود.

دریافت خبر از کانون طب سنتی

2 نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 14:18  توسط مهندس حسن | 

تکنیک های خلاقیت در حل مسئله

6 کلاه فکر در سازمان

تفکر کلاه سفید

با داده ها و اطلاعات سر و کار دارد و از همه می خواهد که توجه به خود را به اطلاعات مورد نیاز برای تصمیم و نحوه به دست آوردن آنها معطوف کنند . کسی که با کلاه سفید فکر می کند ممکن است بگوید بگذارید ÷یش از آنکه جلوتر برویم ، تمام اطلاعات را به دست آوریم .

تفکر کلاه قرمز

به احساسات ، شم و عواطف مربوط می شود . کلاه قرمز به فرد اجازه می دهد تا بدون هیچ نیازی به توجیه ، احساسات خود را آزادانه بروز دهد . کسی که با کلاه قرمز فکر می کند ممکن است بگوید: به من الهام شده که این ایده موثر واقع خواهد شد.

تفکر کلاه سیاه

در باره احتیاط و داوری انتقاد آمیز است . کلاه سیاه ارزشمند است چرا که به تصمیم گیرندگان کمک می کند تا مرتکب اشتباهات نا بخردانه نشوند . کسی که با کلاه سیاه فکر می کند ممکن است بگوید: هیئت مدیره هرگز با این ایده موافقت نخواهد کرد زیرا بسیار پر هزینه است.

تفکر کلاه زرد

به خوش بینی و اتخاذ نگرش مثبت اختصاص دارد و در جستجوی مزایا و نیز راه ها ی موثر واقع شدن ایده هاست . کسی که با کلاه زرد فکر می کند ممکن است بگوید : درست است که ارائه سیستم جدید طول می کشد ولی ما را وا می دارد تا ایده ها و روش های کار خویش را دیگر بار بررسی کنیم .

تفکر کلاه سبز

این امکان را فراهم می سازد که مستقیما خواهان تلاش خلاقانه باشیم . کلاه سبز وقت آزاد برای تفکر در باره ایده های جدید انتخاب های بیشتر را در دسترس قرار می دهد . کسی که با کلاه سبز فکر می کند می گوید : اگر به چند امکان فکر کنیم ، شاید برخی از ایده ها ی جدید چاره ساز شود

تفکر کلاه آبی

با سازماندهی و نظارت بر فرآیند تفکر سر و کار دارد، به گونه ای که بهره وری آن بیشتر شود . این کلاه معمولا رییس جلسه یا معاون بر سر می گذارند . کسی که با کلاه آبی فکر می کند می گوید : فکر می کنم پیش از آنکه جلوتر برویم ، باید ببینیم به کجا رسیده ایم .

کاربرد شش کلاه این است که اعضای گروه ، هر زمان که اقتضا کند ، برای تفکر با هر شش کلاه تلاش کنند . به این طریق ، تفکر افراد فرضا به شیوه کلاه سیاه یا کلاه سبز منحصر نخواهد شد.

قدرت کلاه ها آن است که به تصمیم گیرندگان امکان گریز از بحث های شخصی و حرکت به سوی مذاکرات بی طرفانه تر را می دهند.

2 نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 12:27  توسط مهندس حسن | 

سال 1388 بر شما مبارك

بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن

 بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن                                     به شادی رخ گل بیخ غم زدل برکن

رسید باد صبا غنچه در هواداری                                                 ز خود برون شد و بر خود درید پیراهن

 طریق صدق بیاموز از آب صافی دل                                            به راستی طلب آزادگی ز سرو چمن    

ز دستبرد صبا گرد گل کلاله نگر                                                شکنج گیسوی سنبل ببین به روی سمن

عرونس غنچه رسید از حرم به طالع سعد                                      به عینه دل و دین میبرد به وجه حسن

صفیر بلبل شوریده و نفیر هزار                                                   برای وصل گل امد برون ز بیت حزن

حدیث صحبت خوبان و جام باده بگو                                                   به قول حافظ و فتوی پیر صاحب فن 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 18:13  توسط مهندس حسن | 

ولادت پيامبر اعظم مبارك
 

تقدیم به قلب پرمهر همه پدران

مردي ۸۵ ساله با پسر تحصيل کرده ۴۵ ساله اش روي مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغي كنار پنجره‌شان نشست. پدر از فرزندش پرسيد: اين چيه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ.
پس از چند دقيقه دوباره پرسيد اين چيه؟ پسر گفت : بابا من که همين الان بهتون گفتم: کلاغه.
بعد از مدت کوتاهي پير مرد براي سومين بار پرسيد: اين چيه؟ عصبانيت در پسرش موج ميزد و با همان حالت گفت: کلاغه کلاغ!
پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتي قديمي برگشت. صفحه اي را باز کرد و به 
پسرش گفت که آن را بخواند.
در آن صفحه اين طور نوشته شده بود:
امروز پسر کوچکم ۳ سال دارد. و روي مبل نشسته است هنگامي که کلاغي روي پنجره نشست پسرم ۲۳ بار نامش را از من پرسيد و من ۲۳ بار به او گفتم که نامش کلاغ است..
هر بار او را عاشقانه بغل مي‌کردم و به او جواب مي‌دادم و به هيچ وجه عصباني  نمي‌شدم و در عوض علاقه بيشتري نسبت به او پيدا مي‌کردم

2 نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 17:23  توسط مهندس حسن | 

كاسب حبيب خداست ( به مناسبت ورود سال نو )

كاسب حبيب خداست

مقدمه :

در روز هاي پاياني سال مردم خود را براي سال جديد آماده مي كنند . خريد هاي جديد و تهيه سفره هفت سين و .... خوشحالي كودكان كه جاي بسيار شعف داره و از خوشحالي آنان ما لذت مي بريم اين خوشحالي وقتي شكل مي گيرد كه فرزند صاحب چيزهاي نو مانند كفش – لباس و ... مي گردد . حال اگر خانواده اي با توجه به قيمت كذايي كه بعضي از كاسب ها بوجود آوردن توان خريد را نداشته باشند چه رخ مي دهد ؟ چگونه مي توان از خوشحالي كودكي كه كفش نو مي خرد لذت برد ؟ آيا تا بحال به رفتار كودكان بعد از خريد توجه اي داشته ايد ؟ اين موضوع بسيار ساده است يك سري به بازار شهرتان بزنيد تا پي به رفتار كودكان بعد از خريد ببريد. اميدوارم كه فروشندگان و صاحبان كسب و كار با انصاف خود نام حبيب خدا را براي خود حفظ نمايند.

 در بعضي از جوامع اقتصادي غربي چنانچه يك نفر بتواند به هر قيمت در بازار رقابت از ديگران پيشي گيرد و در كار خود پيروز گردد به عنوان يك كاسب و يا كار آفرين موفق تلقي مي گردد . اين تفكر نيز به راحتي در كشور ما نيز رسوخ كرده و رسيدن به درآمد هاي كلان به هر نحو ممكن را الگو سازي نموده است .

شريعت اسلام مي آموزد كه يك كاسب حق ندارد از طريق رشوه ، بهره كشي ، ظلم ، كلاه برداري ، چاپلوسي و تملق ، ورشكسته كردن و آواره ساختن رقيبان ، از راه نامشروع به كسب و كار به پردازد. در دنياي سرمايه داري غربي موفقيت اقتصادي به هر قيمت مجاز است به طوري كه استثمار و استعمار يكي از ميوه هاي تلخ اين طرز تفكر است . در صحنه بين المللي كشوري موفق تر است كه داراي قدرت بيشتري براي تضعيف و نابودي رقباي اقتصادي خود باشد و اغلب جنگ ها و كشتار هاي دسته جمعي و محاصره اقتصادي خانمان سوز ناشي از اعتقاد به اين تفكر غير انساني است .

نگرش ديگري نيز وجود دارد كه اسلام مخالف آن است . دسته اي بر آنند كه اگر كسي مي خواهد اهل زهد و تقوا باشد بايد دست از تلاش اقتصادي بر دارد و به يك زندگي بخور و نمير اكتفا نمايد . اين گروه از انسان ها معتقدند كه ارزش دنيا در حدي نيست كه تنها وقت خود را صرف امور مادي نمايد . اين گروه ، دارندگي را از نظر اسلام مطرود و منفور مي دانند و غافل از اينكه مالكيت در اسلام محترم است و دارندگي توام با عدالت اجتماعي يكي از اهداف عاليه يك جامعه اسلامي است زيرا يكي از دشمنان سر سخت فقر و بي چيزي است و از اين نظرشريعت اسلام  اغنيا را موظف كرده تا به فقرا و محرومان كمك نموده و وسايل معيشت و اشتغال آنها را فراهم كنند . اسلام انسان را از سرمايه داري و دارندگي از راه حرام به شدت منع كرده است و از اين ديدگاه حتي يك فقير هم حق ندارد از راه حرام كسب روزي نمايد.

تفكر منفي در مورد تلاش اقتصادي براي بالا بردن سطح درآمد كسب و كار علاوه بر اينكه يك تفكر ضد اسلامي است باعث رشد روحيه تنبلي و توسعه فقر در جامعه مي شود و وقتي كه جامعه اي فقير شد ذلت ، فساد و تباهي در آن رشد مي يابد . تلاش اقتصادي و سعي در بالا بردن توان اقتصادي خود و جامعه تا جايي كه براي تحكيم ، حفظ و رسيدن به ارزش هاي اخلاقي و اسلامي باشد بسيار پسنديده و مورد تكريم است . هر گاه فرد كاسب تلاش اقتصادي را كاري عبادي تلقي نمايد و با نيت خير دست به كسب و كار زند ، اينجاست كه مي توان حديث الكاسب و حبيب الله ( كاسب دوست خداوند است ) را به وي خطاب نمود.

 

ارائه دهنده : مهندس حسن علي شفاعي

2 نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 8:16  توسط مهندس حسن | 

چه عواملي رفتار اجتماعي ما ايرانيان را عقب نگه داشته؟

محمد مطهري فرزند استاد شهيد مطهري در يازدهمين بخش از سلسله مقالات خود درباره معضلات اجتماعي جامعه ايراني، اين بار فقر آموزش رفتار اجتماعي در کشورمان را تشريح کرده است. وي مي‌نويسد:
 

در دي ماه 1382 چند نفر از افرادي که در زلزله کم سابقه و مرگبار بم تسليم مرگ نشدند و پيکر مجروح اما زنده آنان با فداکاري‌هاي بسيار از بم به کرمان و از کرمان به تهران رسيد به خاطر نبود فرهنگ راه دادن به آمبولانس، در ترافيک خيابان آزادي تهران جان دادند...

عده‌اي گمان مي‌کنند که ريشه مشکلات رفتاري ما ايرانيان فقط اين است که «مي دانيم ولي عمل نمي‌کنيم»؛ مي‌دانيم آشغال ريختن در معابر يا پارتي بازي در ادارات کار نادرستي است ولي باز انجام مي‌دهيم. بله، در مواردي امر بر همين منوال است، اما موارد بسيار زيادي را مي‌توان سراغ داد که عمل نمي‌کنيم چون «نمي‌دانيم»؛ انجام نمي‌دهيم چون «آموزش نديده‌ايم».

علاقه به «کلي گويي» در کشور ما کم نيست و گاهي چنين پنداشته مي‌شود که با تکرار پشت تکرار عبارات کلي از قبيل «با هم مهربان باشيم»، «حق يکديگر را پايمال نکنيم»، «امر به معروف و نهي از منکر کنيم» و... کمک بزرگي به اصلاح جامعه شده است. روشن نساختن موارد و مصاديق کلياتي که معمولا همه مي‌دانند، يکي از عواملي است که رفتار اجتماعي ما را عقب نگهداشته است...

به زيارت ائمه عليهم السلام هم که مي‌رويم مشکل رفتاري وجود دارد. عده‌اي تصور مي‌کنند بدون لمس ضريح ولو به قيمت آزار و هل دادن ديگران زيارتشان قبول نمي‌شود. برخي ديگر هر وقت دلشان خواست در چند متري ضريح با صداي بلند تقاضاي صلوات پشت صلوات ـ که حتما بايد از قبلي بلندتر هم باشد! ـ مي‌کنند و آرامش و تمرکز ديگران را بر هم مي‌زنند...

گهگاه از رفتار تماشاگران گله مي‌شود اما آموزشي در کار نيست. ناهنجاري‌هاي رفتاري تماشاگران همه مربوط به از جا کندن صندلي ورزشگاه نيست تا بگوييم تماشاگر رفتار صحيح را مي‌داند و فقط عمل نمي‌کند. مثلا يار حريف مي‌خواهد در بسکتبال پنالتي پرتاب کند. وظيفه ما به عنوان تماشاگر در اين لحظه چيست؟ ساکت بمانيم؟ آنقدر سر و صدا و احيانا هو کنيم تا حواسش پرت شود؟ اگر بازيکن کشور بيگانه يک پرتاب عالي انجام داد او را تشويق کنيم يا نکنيم؟ ما حتي هنوز به برخي بازيکنان فوتبال ـ گاهي در سطح ملي ـ نتوانسته‌ايم ياد بدهيم که پس از اعلام پنالتي به داور اعتراض نکنند...

حتي گاهي در فرا گرفتن آداب اسلامي هم به کليات اکتفا مي‌شود. مي‌دانيم نبايد به غيبت گوش کنيم. اما در مواجهه با غيبت چه کنيم؟ مستقيما به طرف مقابل بگوييم غيبت نکن؟ سخنش را قطع کرده مطلب ديگري پيش بکشيم؟ اگر قرار است مجلس غيبت را ترک کنيم به چه نحو اين کار را انجام دهيم؟ به نحوي که ديگران بفهمند؟ با چه حالتي؟ گشاده رويي يا خشم يا به حال عادي؟...

از طرف ديگر، وقتي با يک رفتار ناصحيح مواجه مي‌شويم و مي‌خواهيم عکس العملي نشان دهيم. اينجا هم به دليل فقدان آموزش رفتاري، هر کس به اجتهاد و تشخيص خود وارد ميدان مي‌شود...

مسلمان هميشه مشغول معامله با خداست و دوست دارد مطلوبترين عکس العمل را نشان دهد. در برابر کسي که در خيابان آشغال مي‌ريزد، عکس العمل ما چگونه بايد باشد؟ خودمان زباله را از روي زمين برداريم؟ از او بخواهيم که خودش آن را بردارد؟ با تکان دادن سر، نادرستي عملش را به او بفهمانيم؟ با زبان به او تذکر دهيم؟ با چه عبارتي؟

ما گاهي نه تنها با رفتار ناصحيح مخالفت نمي‌کنيم بلکه به آن دامن مي‌زنيم. فردي مي‌گويد مسير تهران تا مشهد را هفت ساعته طي کرده است. با اين فرد بي توجه که با جان خود بازي کرده و جان ديگران را هم به خطر انداخته، مثل يک قهرمان برخورد مي‌کنيم. به جاي بي اعتنايي يا نکوهش، مي‌گوييم باور نمي‌کنيم و او هم قسم پشت قسم مي‌خورد تا سرانجام دو طرف بر سر هشت ساعت به توافق مي‌رسند!

مواردي که به جاي نکوهش تشويق مي‌کنيم زياد است. به همين دليل يک راه جمع کردن مردم به دور خود در فرهنگ ما بازي کردن با جان است، بدون آنکه کوچکترين تمهيدات ايمني رعايت شود. فراموش نکرده‌ايم که جوان 32 ساله‌اي که بدون لوازم ايمني لازم در روز 22 بهمن 85 از برج ميدان آزادي بالا رفته بود مورد تشويق قرار گرفت و دقايقي بعد به پايين سقوط کرده جان باخت.
 حتي صنف‌هاي مختلف معمولا آموزش رفتار اجتماعي ويژه خود را نديده‌اند.
در فرهنگ ما «راننده تاکسي» يعني کسي که داراي ماشيني به رنگ خاص و نيز گواهينامه است و خيابانها را هم بلد است. ديگر لازم نيست کسي به او آموزش دهد که اگر مسافر در را محکم تر از حد لازم بست چگونه بايد با او سخن گفت؟ اگر کسي کرايه نداشت چگونه بايد با او برخورد کرد؟ آيا راننده تاکسي حق دارد به مسافر به خاطر نداشتن پول خرد اعتراض کند؟ اينها ديگر بسته به ميل راننده است و آموزشي هم در کار نيست و راه براي انواع کشمکشها باز است.

به همين منوال، «منشي» يعني کسي که بلد است گوشي را بردارد و به داخلي وصل کند. آيا لااقل يک جزوه آموزشي دربارۀ آداب صحبت کردن در تلفن که خود چندين حالت دارد به او داده شده است؟

«مصاحبه گر تلويزيون» يعني کسي که داراي روحيه اجتماعي است و سراغ افراد رفته مصاحبه مي‌گيرد، اما لزوما به او آموزشي در مورد حرمت افراد داده نشده است. آيا اگر کسي گفت "مصاحبه نمي‌کنم" گزارشگر يا تدوين کننده حق دارد همين قسمت را در گزارش خود قرار دهد؟ آيا خبرنگار براي تهيه گزارش از مراکز مشاوره حق دارد صداي کسي را که به خيال خود دارد به طور خصوصي با يک مشاور صحبت مي‌کند براي دهها ميليون انسان پخش کند (مثل گزارش اخير در اخبار 19:15 از مرکز مشاوره 129)؟

«مأمور» يعني کسي که بلد است با دستبند متهم را از خانه‌اش به کلانتري بياورد. آيا به او راه حفظ آبروي متهمي که به خاطر «نداشتن» کارش به بازداشت کشيده، آموزش داده شده است؟ حتما بايد او را با دستبند از محله عبور داد؟ آيا به کسي که اختيار دارد افراد را ممنوع الخروج کند نحوه و زمان اطلاع دادن به فرد مورد نظر هم آموزش داده شده است؟ جايي بهتر از فرودگاه آن هم در لحظه آخر براي مطلع ساختن از ممنوع الخروج بودن افراد وجود ندارد؟ آيا به افسران راهنمايي که از داخل ماشين به رانندگان تذکر مي‌دهند لحن سخن گفتن با مردم آموزش داده شده است؟

«خادم مسجد» يعني کسي که درهاي مسجد را در ساعات معين باز کرده و مراقب مسجد باشد. آيا به او نحوه مواجهه با کودکان که در اولين روزهاي تمرين عبادت با او مواجه مي‌شوند آموزش داده شده است؟

چرا راه دور برويم. من به عنوان يک روحاني که لباس دين به تن دارم در جامعه پيچيده کنوني چگونه بايد رفتار کنم؟ چهارده سال پيش که عمامه بر سر گذاشتم آيا کسي به من جزوه‌اي داد که براي حفظ حرمت اين لباس در صدها موقعيت مختلف چگونه بايد رفتار کنم؟ اگر عده‌اي جوان مشغول بازي بودند اگر لباسم را درآورده با آنها مشغول بازي شوم وهن روحانيت است يا خدمت به روحانيت؟...آيا وظيفه دارم به پارک محل سري بزنم و با جواناني که در عمرشان حتي يک بار هم با يک روحاني هم صحبت نشده‌اند حرف بزنم؟ اگر مجال صحبتي دست داد چه بگويم و چه نگويم و از کجا آغاز کنم؟...

آنچه درباره لزوم پرداختن به مصاديق جزئي رفتار و اکتفا نکردن به بيان کليات گفته شد يکي از روش‌هاي قرآني است. چرا نصايح لقمان حکيم به فرزندش در مورد امور جزئي يک به يک ذکر شده است؟ براي اينکه انسانها علاوه بر دستور العمل کلي، نياز دارند بدانند که در موقعيت‌هاي گوناگون و جزئي چگونه بايد رفتار کنند و در جوامع پيچيده امروز اين نياز صد چندان است...

غالبا آموزش جدي در کشور ما منوط به گرفتار آمدن در يک بحران است و البته فقط بحران‌هاي مادي به راحتي احساس مي‌شود. ما در گذشته هم عبارات کلي از قبيل «در مصرف آب و برق صرفه جويي کنيم» مي‌شنيديم اما خوشبختانه رسانه ملي امروز دريافته است که اين کلي گويي فايده چنداني ندارد و به آموزش جزء به جزء و دقيق درباره چگونگي صرفه جويي روي آورده است...

در يک کلام، همه اتفاق داريم که بايد به قرآن برگرديم، همه باور داريم که از اصل خود دور افتاده‌ايم، همه مي‌دانيم وقت طلاست، همه مي‌دانيم بايد به کودکان شخصيت داد، همه مي‌دانيم که آنچه بر خود نمي‌پسنديم نبايد بر ديگران بپسنديم؛ مشکل ما ندانستن اين کليات نيست، مشکل ما اين است که قدم به قدم به ما نياموخته‌اند که در هر موقعيتي دقيقا چگونه بايد عمل کنيم.

مطالبي که گفته شد احتمالا اين پرسش را براي برخي خوانندگان پديد آورده که در کشور ما وضع آموزش رفتاري به مسئولان سياسي چگونه است؟ اين بحث مهم را در فرصت ديگري بايد بررسي کرد. آنچه مسلم است ثمرات آموزش رفتاري به مردم در اثر رفتار نادرست عمدي يک مسئول سياسي به شدت آسيب مي‌بيند و در کشوري که حکومتش با نام دين پيوند خورده، اين آسيب‌ها صد چندان است مخصوصا آنجا که با يک رفتار غلط مماشات شود.
2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 9:0  توسط مهندس حسن | 

فرا رسيدن ماه عبادت مبارك

  به مناسبت فرا رسيدن ماه مبارك رمضان

   مبارک باد آمد ماه روزه

    رهت‏خوش باد، ای همراه روزه

   شدم بر بام تا مه را ببینم

   که بودم من به جان دلخواه روزه

   نظر کردم کلاه از سر بیفتاد

   سرم را مست کرد آن شاه روزه

  مسلمانان، سرم مست است از آن روز

    زهی اقبال و بخت و جاه روزه

    بجز این ماه، ماهی هست پنهان

    نهان چون ترک در خرگاه روزه

   بدان مه ره برد آن کس که آید

   درین مه خوش به خرمنگان روزه

   رخ چون اطلسش گر زرد گردد

   بپوشد خلعت از دیباه روزه

    دعاها اندرین مه مستجاب است

    فلکها را بدرد آه روزه

   چو یوسف ملک مصر عشق گیرد

    کسی کو صبر کرد در چاه روزه

    سحوری کم زن ای نطق و خمش آن

    ز روزه خود شوند آگاه روزه

(کلیات شمس)

2 نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 12:22  توسط مهندس حسن |